چند روزی است که از دلتنگی،به شدت عصبانی ام!
نمی دانم،شاید هم این عصبانیت است که دلتنگم می کند!
دارم باور می کنم که جادوگری هم واقعیت دارد،شاید برای من جوان قرن بیست و یکم کمی مضحک باشد،اصلن بگذارید مضحک باشم!دیوانگی هم عقاید دیوانه وار دارد،من هم از اعتراف به دیوانگی ابایی ندارم!
جادوگری را می گفتم،همان که بعضی ها اسم متافیزیک را رویش کذاشته اند و برخی معتقدند میانبری است برای عرفان!
شبه جادوگری مدعی است که دلتنگی و خشم و خستگی و مریضی و سردرد و دل درد و سرطان سرماخوردگی و هر درد و مرض دیگری که این روزها جان کندنم را تسریع می کند،نفرین دل عاشقی است که شکسته ام!
بله!شکسته ام!با همین دستان مبارکم!
البته او معتقد است با نگاهم!من هنوز هم نفهمیده ام با نگاه چطور می شود چیزی را شکست!از خودش هم پرسیدم فکر کرد مسخره اش می کنم!و آه بلندی کشد!بعد از آهش صدای فریاد خدا را بر سر خودم شنیدم که می گفت:خاک بر سرت ای بنده!
از فردای آن روز سعی می کنم کمتر نگاه کنم!فکر می کنم نگاه من هم تحت تاثیر همان انرژی های نگتیو و پازتیوی باشد که آن دل شکسته ی متافیزیکی می گفت!
من که درست نمی دانم!راستش در فیزیک به ما متافیزیک یاد نمی دهند!
هنوز هم نفهمیدم امواج چه طور می توانند نگتیو یا پازتیو باشند!ما در الکترومغناطیس و فیزیک۳ و امواج پیشرفته در مورد امواج و انرژی موج زیاد خوانده ایم!اما هنوز چیزی در مورد مثبت یا منفی بودنش نمی دانم!شاید هم زیادی پیشرفته است و باید دندان روی جگر گذاشت و صبر کرد تا به وقتش یاد گرفت!
صبر!عجب واژه ی عجیبی!به قول عزیزی این موهبت الهی ذره ای در خون مبارک من پیدا نمی شود!راستش هنوز هم نفهمیده ام صبر چه طور در خون پیدا می شود!در آزمایش خونم دیدم که از کلسترول و آهن و .. نوشته بود،اما از صبر چیزی ندیدم!شاید هم آن عزیز درست فهمیده!حتی اپسیلونی در خونم نبوده،آن ها هم ننوشته اند!
من که از زیست سر در نمی آورم،در فیزیک هم این چیزها را نداریم!
دل شکستن را می گفتم!نمی دانم دل وقتی تنگ می شود می شکند یا وقتی می شکند تنگ می شود!اما فکر کنم با هم ارتباط داشته باشند،یعنی همان کس که انرژی نگتیوش توان دلتنگ کردن را دارد،توان دل شکستن را هم دارد!این ها را هم باید از همان دل شکشسته بپرسم!من که درست نمی دانم!
عصبانیت و دلتنگی را می گفتم!
بگذارید که اعتراف کنم تفاوتشان را نمی دانم!فکر کنم دلتنگی هم چیزی باشد در مایه های عصبانیت!عصبانیت هم که از نوجوانی همراهم بوده!
معنی عصبانیت را هم قبلش نمی دانستم!
کسی چه می داند،شاید یک روز معنی دلتنگی و دل شکستگی و متافیزیک و امواج نگتیو و پازتیو و صبر و نگاه را هم فهمیدم!