نمی دانم چرا شب های امتحان هر چقدر هم که زود بخوابم،صبح خواب می مانم و همیشه سر جلسه امتحان خوابم می آید!گاهی هم بین حل مسائل جانفرسا(!)ی فیزیکی،چرتی می زنم!
گاهی هم وقت امتحان تمام نشده،از فرط خستگی و خواب ورقه ام را نیمه نوشته رها می کنم و نمره پاس را به خواب می بخشم و برگه را تحویل مراقب محترم داده،راهی نمازخانه رو به تخریب دانشکده می شوم تا بخوابم!
از خواب که بگذریم اتفاق های جالب دیگری هم درست سر جلسه امتحانم می افتد!درست سر جلسه!
گاهی سر جلسه امتحان مفاهیم نخستین را اثبات می کنم!گاهی مهم ترین قوانین فیزیک را نقض می کنم و گاهی پیچیده ترین معادلات را که سال ها بدون حل مانده،سر جلسه امتحان حل می کنم!از حل شدن ها و اثبات کردن ها که بگذریم،نقض کردن ها فاجعه است!امروز سر جلسه امتحان معادله شرودینگر را نقض کردم!همان معادله ای که ترم یک باعث شد در درس شیمی عمومی مردود شوم!آن هم با نمره زیبا و به یاد ماندنی ۵!
اما بعد از امتحان در حالی که قصد داشتم این اثبات بزرگ را به ثبت برسانم،همه ی راه حل از ذهنم پرید!و تنها نتیجه این کشف بزرگ بی جواب ماندن یکی از سوالات امتحانی ام بود!(ناگفته نماند که یکی از سوال ها کنار سایر سوال ها بی جواب ماند!)
به هر حال نتیجه زیاد فرقی نمی کند،چه سر جلسه امتحان خوابم بیاید،چه نیاید،چه بتوانم حل کنم،چه نتوانم،در هر صورت در نهایت،نمره ای روی برد خواهم دید که جدای از بد بودنش به من یاد آوری می کند که در درس خواندن در علوم پایه،آن هم از نوع فیزیکش به این راحتی هم نیست!!!





